←
🇩🇪 Deutsch
بنویس، بشنو، بفهم

معنی verlieren به فارسی

verlieren

Verb
[fɛɐ̯ˈliːʁən]
Präteritumverlor Perfekthaben verloren Imperativverlier! / verliert! Konjunktiv IIer verlöre Konjunktiv Ier verliere
Konjugation
IndikativKonjunktiv
PräsensPräteritumKonjunktiv IKonjunktiv II
ichverlier­everlorverlier­everlör­e
duverlier­stverlor­stverlier­estverlör­est
er/sie/esverlier­tverlorverlier­everlör­e
wirverlier­enverlor­enverlier­enverlör­en
ihrverlier­tverlor­tverlier­etverlör­et
sie/Sieverlier­enverlor­enverlier­enverlör­en
همچنین:VerlierenNomen

Verb

7 معنی
1 گم کردن، از دست دادن
دیگر شیئی را نداشتن به این دلیل که فرد نمی‌داند کجاست، یا به این دلیل که بی‌آنکه متوجه شود ناپدید شده است
etwas verlieren + Akk
ترکیب‌های رایج
Geld verlierenپول گم کردن
مترادف‌ها
verlegenجا گذاشتن
متضادها
findenپیدا کردن

Ich habe meinen Schlüssel verloren.

کلیدم را گم کرده‌ام.

Auf dem Weg zur Schule verlor sie ihr Handy.

در راه مدرسه گوشی‌اش را گم کرد.

2 باختن، شکست خوردن
برنده نشدن و شکست خوردن در یک بازی، مسابقه یا دعوا
gegen jemanden verlieren + Akk; etwas verlieren + Akk
ترکیب‌های رایج
das Spiel verlierenبازی را باختن
den Kampf verlierenمبارزه را باختن
مترادف‌ها
unterliegenشکست خوردن
متضادها
gewinnenبردن
siegenپیروز شدن

Unsere Mannschaft hat gestern gegen Bayern verloren.

تیم ما دیروز به بایرن باخت.

Wenn du dieses Spiel verlierst, bist du ausgeschieden.

اگر این بازی را ببازی، حذف می‌شوی.

3 باختن، از دست دادن
پس نگرفتن پولی که در یک بازی یا شرط‌بندی گذاشته شده است
etwas verlieren + Akk
متضادها
gewinnenبردن

Beim Pokern hat er seine ganzen Ersparnisse verloren.

در پوکر تمام پس‌اندازش را باخت.

Sie verlor bei der Wette hundert Euro.

او در شرط‌بندی صد یورو باخت.

4 از دست دادن، از کف دادن
دیگر نداشتن چیزی که قبلاً وجود داشته است، مانند یک توانایی، ویژگی، شغل یا یک انسان
etwas/jemanden verlieren + Akk
ترکیب‌های رایج
die Kontrolle verlierenکنترل خود را از دست دادن
das Bewusstsein verlierenبیهوش شدن
den Verstand verlierenعقل خود را از دست دادن
das Vertrauen verlierenاعتماد خود را از دست دادن
ihren Job verlierenشغل خود را از دست دادن
متضادها
behaltenحفظ کردن

Er hat vor einem Jahr seine Arbeit verloren.

او یک سال پیش کارش را از دست داد.

Ich verliere langsam die Geduld.

دارم کم‌کم صبرم را از دست می‌دهم.

5 از دست دادن
از دست دادن فردی نزدیک یا جان خود بر اثر مرگ
jemanden verlieren + Akk
ترکیب‌های رایج
ihr Leben verlierenجان خود را از دست دادن

Sie verlor ihren Mann sehr früh.

او شوهرش را خیلی زود از دست داد.

Bei dem Unfall verloren zwei Menschen ihr Leben.

در این حادثه دو نفر جان خود را از دست دادند.

6 افت کردن، کاهش یافتن، از دست دادن
از دست دادن بخشی از مقدار، ارزش یا قدرت؛ کم شدن
an etwas verlieren + Dat; Prozent verlieren + Akk
ترکیب‌های رایج
Prozent verlierenدرصد از دست دادن
Prozentpunkte verlierenواحد درصد از دست دادن
den Anschluss verlierenعقب افتادن
مترادف‌ها
einbüßenکاسته شدن
متضادها
gewinnenافزایش یافتن

Die Aktie hat heute drei Prozent verloren.

ارزش سهام امروز سه درصد افت کرد.

Das Bild verliert an Qualität, wenn man es vergrößert.

اگر تصویر بزرگ شود، کیفیتش افت می‌کند.

7 از دست رفتن، ناامید شدن، تباه شدن
قطع امید کردن؛ چاره یا نجاتی نداشتن (بیشتر به‌صورت «verloren sein»)
meist „verloren sein“ بیشتر به‌صورت „verloren sein“

Ohne Hilfe sind wir verloren.

بدون کمک، کارمان تمام است.

Gib nicht auf, noch ist nicht alles verloren.

تسلیم نشو، هنوز همه‌چیز از دست نرفته است.

این فعل در گفتار روزمره و نوشتار بسیار پرکاربرد است. از آن برای اشیا و همچنین بازی‌ها، ویژگی‌ها، افراد و وضعیت‌هایی مانند کنترل، صبر یا اعتماد استفاده می‌شود. زبان‌آموزان اغلب آن را با «verlegen» و «verpassen» اشتباه می‌گیرند.
etwas verlieren + Akk؛ gegen jemanden verlieren + Akk؛ زمان گذشته کامل (Perfekt) با haben
⚠فعل verlieren را با verlegen (جا گذاشتن یا گم و گور کردن موقت) اشتباه نگیرید.
خانوادهٔ واژه
der VerlustخسارتNomen
der VerliererبازندهNomen
verlorenگم‌شدهAdjektiv

آخرین به‌روزرسانی:

باز کردن در دیکشنری