←
🇩🇪 Deutsch
بنویس، بشنو، بفهم

معنی Hund به فارسی

der Hund

Nomen
[hʊnt]
Pluraldie Hunde Genitivdes Hundes / des Hunds

Nomen

6 معنی
1 سگ، هاپو
حیوانی که افراد زیادی به عنوان حیوان خانگی نگه می‌دارند؛ پارس می‌کند، چهار پا دارد و از نسل گرگ است
ترکیب‌های رایج
den Hund fütternبه سگ غذا دادن
einen Hund kaufenسگ خریدن
den Hund ausführenسگ را برای گردش بیرون بردن
den Hund streichelnسگ را نوازش کردن
مترادف‌ها
Haushundسگ خانگی

Unser Hund bellt, wenn jemand an der Tür klingelt.

سگ ما وقتی کسی زنگ در را می‌زند پارس می‌کند.

Gestern sind wir mit dem Hund lange im Park spazieren gegangen.

دیروز با سگ مدت زیادی در پارک پیاده‌روی کردیم.

2 آدم رذل، آدم پست، پدرسوخته، ناجوانمرد abwertend
انسانی که بدجنس، موذی یا سنگدل به شمار می‌آید
meist mit Adjektiv, zum Beispiel "krummer Hund" معمولاً همراه با صفت، برای نمونه «krummer Hund»
مترادف‌ها
Schurkeآدم شرور
Schuftآدم فرومایه

Dieser Hund hat mich um mein ganzes Geld betrogen.

این آدم پست سرم کلاه گذاشت و تمام پولم را بالا کشید.

Er ist ein krummer Hund, dem würde ich nicht trauen.

او آدم حقه‌بازی است، من به او اعتماد نمی‌کردم.

3 تخته چرخ‌دار، چرخ حمل بار، کفی چرخ‌دار umgangssprachlich
تخته‌ای مسطح و چرخ‌دار که با آن می‌توان وسایل سنگین خانه را راحت‌تر هل داد و جابه‌جا کرد
مترادف‌ها
Rollbrettتخته چرخ‌دار باربری

Ich hebe den Schrank an, und du schiebst den Hund darunter.

من کمد را کمی بلند می‌کنم و تو تخته چرخ‌دار را زیرش بگذار.

4 واگن معدن، واگنت معدن fachsprachlich
واگن کوچکی در معدن که مواد را روی ریل جابه‌جا می‌کند
مترادف‌ها
Förderwagenواگن باربری معدن

Im Bergwerk schoben die Arbeiter die vollen Hunde zum Schacht.

در معدن، کارگران واگن‌های پر را به سمت چاه هل می‌دادند.

5 سگ‌سانان، تیره سگان fachsprachlich
خانواده‌ای از جانوران گوشت‌خوار و درنده که گرگ و روباه هم به آن تعلق دارند
meist Plural معمولاً به صورت جمع
مترادف‌ها
Hundeartigeتیره سگ‌سانان

Zu den Hunden gehören auch Wölfe und Füchse.

گرگ‌ها و روباه‌ها نیز به سگ‌سانان تعلق دارند.

6 بازی ورق هوند، نوعی بازی پاسور selten
نوعی بازی ورق که به‌ویژه در منطقه سیلزی بازی می‌شود و در سایر مناطق آلمانی‌زبان کمتر شناخته‌شده است؛ در پایان فقط یک بازنده دارد
meist ohne Artikel oder mit bestimmtem Artikel; kein Plural معمولاً بدون حرف تعریف یا با حرف تعریف معین؛ بدون حالت جمع

Beim Kartenspiel Hund gibt es keinen Gewinner, sondern nur einen Verlierer.

در بازی ورق هوند هیچ برنده‌ای وجود ندارد، بلکه فقط یک بازنده دارد.

Mein Großvater hat uns früher oft Hund beigebracht.

پدربزرگم در گذشته به ما بازی هوند را یاد می‌داد.

Hund یک واژه بسیار رایج در زندگی روزمره است. این واژه به حیوان سگ اشاره دارد و اغلب در اصطلاحات ثابت به کار می‌رود. به عنوان ناسزا برای انسان‌ها بی‌ادبانه است و معمولاً با یک صفت می‌آید، مثلاً «krummer Hund». معانی تخصصی آن مانند واگن معدن یا تخته چرخ‌دار باربری به‌ندرت استفاده می‌شوند.
der Hund، جمع: Hunde
خانوادهٔ واژه
Hundehütteلانه سگNomen
hündischچاپلوسانهAdjektiv

آخرین به‌روزرسانی:

باز کردن در دیکشنری