←
🇩🇪 Deutsch
بنویس، بشنو، بفهم

معنی schnell به فارسی

schnell

Adjektiv
[ʃnɛl]
Komparativschneller Superlativam schnellsten
Auch: Imperativ von schnellen

Adjektiv

3 معنی
1 سریع، تند، پرسرعت
چیزی یا کسی با سرعت بالا حرکت می‌کند و در زمانی کوتاه مسافتی طولانی را می‌پیماید.
ترکیب‌های رایج
schnell fahrenتند رانندگی کردن
schnell laufenسریع دویدن
schnell gehenتند راه رفتن
مترادف‌ها
raschتند
flottسریع
rasantپرسرعت
متضادها
langsamآهسته

Heute nehme ich den schnelleren Zug.

امروز با قطار سریع‌تر می‌روم.

Als Kind ist sie sehr schnell gelaufen.

در کودکی خیلی تند می‌دوید.

2 سریع، زود، کوتاه‌مدت
چیزی در زمانی کوتاه رخ می‌دهد یا اثر می‌گذارد و زمان زیادی طول نمی‌کشد، اغلب بدون آمادگی قبلیِ چندان.
ترکیب‌های رایج
schnell vergehenزود سپری شدن
schnell wachsenسریع رشد کردن
schnell reagierenسریع واکنش نشان دادن
schnell lernenزود یاد گرفتن
مترادف‌ها
raschسریع
متضادها
langsamکند
langwierigطولانی و زمان‌بر

Wir brauchen jetzt schnelle Erfolge.

ما اکنون به موفقیت‌های سریع نیاز داریم.

Die Zeit ist so schnell vergangen, dass wir es kaum gemerkt haben.

زمان چنان سریع گذشت که اصلاً متوجه نشدیم.

3 سریع، زود، سرپایی، یک‌دقیقه umgangssprachlich
کاری را سرپایی و در زمانی کوتاه انجام دادن، پیش از آنکه سراغ کار دیگری بروید.
als Adverb beim Verb به عنوان قید همراه فعل
مترادف‌ها
kurzکوتاه
raschسریع

Ich will nur noch schnell einen Happen essen.

فقط می‌خواهم سریع یک لقمه غذا بخورم.

Kannst du mir bitte schnell helfen?

می‌توانی لطفاً سریع به من کمک کنی؟

این واژه در زندگی روزمره بسیار پرکاربرد است، چه در گفتار و چه در نوشتار. سرعت و مدت‌زمان را توصیف می‌کند و برای انسان‌ها، وسایل نقلیه و فرایندها به کار می‌رود. در نقش قید، مستقیماً کنار فعل می‌آید و بدون تغییر باقی می‌ماند. همراه با «mal» یا «noch» در زبان محاوره اغلب بار معناییِ یک خواهش کوچک یا کاری سرپایی و گذرا را دارد.
صفت تفضیلی schneller، صفت عالی am schnellsten؛ پیش از اسم یا همراه فعل می‌آید
به‌عنوان قید:

Er läuft schnell.

او سریع می‌دود.

⚠در نقش قید هیچ پسوندی نمی‌گیرد و شکل آن تغییر نمی‌کند.
خانوادهٔ واژه
die SchnelligkeitسرعتNomen
beschleunigenشتاب دادنVerb
schnellstensدر سریع‌ترین زمان ممکنAdverb

آخرین به‌روزرسانی:

باز کردن در دیکشنری