←
🇩🇪 Deutsch
بنویس، بشنو، بفهم

معنی doch به فارسی

doch

Konjunktion · Adverb · Partikel
[dɔx]

Konjunktion

1 معنی
1 اما، ولی، لیکن، با وجود این
دو گزاره را به هم پیوند می‌دهد و نشان می‌دهد که گزاره دوم با آنچه پس از گزاره اول انتظار می‌رفت، متفاوت است
مترادف‌ها
aberاما
jedochبا این حال
allerdingsالبته

Ich habe ihn eingeladen, doch er wollte nicht kommen.

دعوتش کردم، اما او نمی‌خواست بیاید.

Sie suchte lange, doch den Schlüssel fand sie nicht.

خیلی گشت، ولی کلید را پیدا نکرد.

واژه doch به عنوان حرف ربط، دو جمله پایه را به هم وصل می‌کند و نشان‌دهنده تضاد است. این واژه پیش از جمله دوم می‌آید و ترتیب کلمات را تغییر نمی‌دهد؛ همچنین نسبت به «aber» تا حدی قوی‌تر و رسمی‌تر است.
بین دو جمله پایه می‌آید و قبل از آن کاما قرار می‌گیرد

Adverb

1 معنی
1 بالاخره، با این وجود، آخرش، باز هم
بیان می‌کند که چیزی با وجود تردید، موانع یا برخلاف انتظار رخ می‌دهد یا درست است
مترادف‌ها
trotzdemبا این وجود
dennochبا این همه

Sie ist dann doch gekommen.

او بالاخره آمد.

Ich wollte zu Hause bleiben, bin aber doch ins Kino gegangen.

می‌خواستم در خانه بمانم، اما آخرش به سینما رفتم.

واژه doch به عنوان قید در جمله می‌آید و تکیه صوتی دارد. این واژه بیانگر آن است که چیزی برخلاف انتظار رخ می‌دهد یا صادق است. در زبان گفتار بسیار شنیده می‌شود.
در وسط جمله می‌آید و معمولاً مؤکد است

Partikel

3 معنی
1 چرا، اتفاقاً چرا، بله (در پاسخ به سوال منفی)
در پاسخ به پرسشی با «nicht» یا «kein» مخالفت می‌کند و نشان می‌دهد که موضوع برعکسِ پرسش منفی صادق است
steht allein als Antwort به تنهایی به عنوان پاسخ می‌آید
متضادها
neinنه

„Du kommst nicht mit?“ – „Doch, ich komme mit!“

«همراهمان نمی‌آیی؟» – «چرا، می‌آیم!»

„Hast du keinen Hunger?“ – „Doch, sehr!“

«گرسنه نیستی؟» – «چرا، خیلی!»

2 که، آخه، دیگر، مگر نه
تأکید می‌کند که چیزی واضح یا معلوم است؛ اغلب همراه با سرزنش، دلخوری یا تعجب
مترادف‌ها
jaبرای تأکید بر معلوم بودن

Das habe ich dir doch gestern gesagt.

این را که دیروز به تو گفتم.

Ich kann nicht kommen, ich habe doch einen Termin.

نمی‌توانم بیایم، آخه وقت قبلی دارم.

3 دیگر، لطفاً، حالا
درخواست را محترمانه‌تر و دوستانه‌تر می‌کند تا شبیه یک پیشنهاد یا خواهش به نظر برسد
meist im Imperativ, unbetont بیشتر در جملات امری، بدون تکیه صوتی
مترادف‌ها
malبرای تلطیف لحن

Komm doch mal vorbei!

یک سری به ما بزن دیگر!

Setzen Sie sich doch.

بفرمایید بنشینید.

واژه doch به عنوان نقش‌نما (پارتیکل) در گفت‌وگو بسیار پرکاربرد است. این واژه لحن و احساس گوینده مانند سرزنش، یادآوری یا خواهش را به جمله می‌افزاید. معنای آن به نوع جمله و تکیه صوتی بستگی دارد. زبان‌آموزان اغلب آن را اشتباه ترجمه می‌کنند.
به تنهایی در پاسخ یا بدون تکیه صوتی در وسط جمله می‌آید
⚠در پاسخ مثبت به سؤالی که فعل منفی دارد، از doch استفاده کنید نه ja.
چطور از هم تشخیصشان بدهیم
واژه doch به عنوان حرف ربط بین دو جمله پایه می‌آید و ترتیب کلمات را تغییر نمی‌دهد. به عنوان قید، با تکیه صوتی در وسط جمله قرار می‌گیرد (Sie ist doch gekommen). به عنوان نقش‌نما، به تنهایی در پاسخ یا بدون تکیه صوتی درون جمله می‌آید (Komm doch mal!).

آخرین به‌روزرسانی:

باز کردن در دیکشنری