←
🇩🇪 Deutsch
بنویس، بشنو، بفهم

معنی glauben به فارسی

glauben

Verb
[ˈɡlaʊ̯bn̩]
Präteritumglaubte Perfekthaben geglaubt Imperativglaub! / glaubt! Konjunktiv IIer glaubte / würde glauben Konjunktiv Ier glaube
Konjugation
IndikativKonjunktiv
PräsensPräteritumKonjunktiv IKonjunktiv II
ichglaub­eglaub­teglaub­eglaub­te
duglaub­stglaub­testglaub­estglaub­test
er/sie/esglaub­tglaub­teglaub­eglaub­te
wirglaub­englaub­tenglaub­englaub­ten
ihrglaub­tglaub­tetglaub­etglaub­tet
sie/Sieglaub­englaub­tenglaub­englaub­ten
Auch: Plural von der Glaube

Verb

4 معنی
1 فکر کردن، گمان کردن، به نظر رسیدن، حدس زدن
چیزی را محتمل دانستن یا حدس زدن بدون داشتن اطمینان کامل؛ داشتن نظری که اثبات نشده است
glauben, dass …; auch mit Hauptsatz: Ich glaube, es regnet. glauben, dass …؛ همچنین همراه با جمله پایه: Ich glaube, es regnet.
ترکیب‌های رایج
wirklich glaubenواقعاً فکر کردن
fest glaubenمحکم باور داشتن
مترادف‌ها
meinenمعتقد بودن
denkenفکر کردن
vermutenحدس زدن
متضادها
wissenدانستن

Ich glaube, dass es morgen regnet.

فکر می‌کنم فردا باران ببارد.

Sie glaubte, den Bus noch zu erreichen, aber er war schon weg.

او فکر می‌کرد هنوز به اتوبوس می‌رسد، اما اتوبوس رفته بود.

2 باور کردن، حرف کسی را باور کردن، راست دانستن
سخن کسی را راست پنداشتن و به دروغ نگفتن او اطمینان داشتن
jemandem etwas glauben + Dat (Person), Akk (Sache) jemandem etwas glauben + Dat (شخص)، Akk (چیز/موضوع)
ترکیب‌های رایج
kein Wort glaubenیک کلمه را هم باور نکردن
eine Lüge glaubenدروغی را باور کردن
مترادف‌ها
vertrauenاعتماد کردن
متضادها
misstrauenبی‌اعتماد بودن
zweifelnشک داشتن

Ich glaube dir, dass du das nicht gewusst hast.

حرفت را باور می‌کنم که این را نمی‌دانستی.

Niemand wollte ihm die Geschichte glauben.

هیچ‌کس نمی‌خواست داستان او را باور کند.

3 ایمان داشتن، باور داشتن، اعتماد داشتن
اطمینان قلبی داشتن به اینکه فرد یا چیزی به موفقیت می‌رسد یا خوب است
an jemanden/etwas glauben + Akk
مترادف‌ها
vertrauenاعتماد داشتن
متضادها
zweifelnتردید داشتن

Der Trainer glaubt an sein Team.

سرمربی به تیم خود ایمان دارد.

Ich glaube an eine gute Lösung.

من به یک راه‌حل خوب باور دارم.

4 ایمان داشتن، اعتقاد داشتن
پیرو دینی بودن و به وجود یک یا چند خدا باور داشتن
an Gott glauben + Akk
متضادها
zweifelnشک داشتن

Meine Großmutter glaubt fest an Gott.

مادربزرگم عمیقاً به خدا ایمان دارد.

Viele Menschen glauben nicht an ein Leben nach dem Tod.

بسیاری از مردم به زندگی پس از مرگ باور ندارند.

در گفت‌وگوی روزمره وقتی از چیزی مطمئن نیستیم، اغلب می‌گوییم «... ,Ich glaube» (فکر می‌کنم...). این واژه هم در گفتار و هم در نوشتار کاربرد دارد. بعد از آن، جمله می‌تواند با «dass» یا به‌صورت یک جمله پایه معمولی بیاید. برای شخص از Dativ‏ (jemandem glauben) و پس از «an» از Akkusativ استفاده می‌شود.
etwas glauben؛ glauben, dass …؛ jemandem glauben + Dat؛ an etwas/jemanden glauben + Akk
⚠برای شخص از حالت Dativ و برای چیزها از Akkusativ استفاده کنید.
خانوادهٔ واژه
der Glaubeایمان / باورNomen
gläubigباایمان / معتقدAdjektiv
glaubwürdigباورپذیر / معتبرAdjektiv

آخرین به‌روزرسانی:

باز کردن در دیکشنری